أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

334

تجارب الأمم ( فارسى )

بايستادند . خليد چون كار را چنين ديد ، در ميان ياران خويش به سخن ايستاد و گفت : - « بارى ، خداوند ، اگر چيزى را بخواهد ، كارها چنان پيش رود ، كه سرانجام همان شود كه خدا خواسته است . اينان كارى بيش از اين نكرده‌اند ، كه شما را به جنگ خويش خوانده‌اند . شما نيز ، جز براى جنگ نيامده‌ايد . اين خاك پارس و آن كشتىهاى ما ، از آن كسى است كه در اين جنگ پيروز شود . پس ، از شكيبايى كمك گيريد و از نماز يارى جوييد . » ياران به سخنش گوش كردند و نماز پيشين را ( ظهر ) را بگزاردند و در جايى طاوس نام ، با پارسيان به نبرد برخاستند . از سپاه اسلام گروهى ، از آن ميان ، سوار ، و منذر جارود كشته شدند . خليد ، چنان كه شادى كند ، با آواز بلند چنين رجز مىخواند : تميميان ، همگى فرود آييد ، كه سپاه عمر به شكست نزديك شده است . همگى دانيد كه من چه مىگويم . « فرود آييد . » همگى فرود آمدند و با پارسيان بجنگيدند . كشتارى سخت در ميان پارسيان كردند . پارسيان پيش از آن چنان كشتارى در سپاه خويش نديده بودند . بازماندگان سپاه پارس از ميدان رزم بتاريدند . سپس ، سپاه خليد به آهنگ بصره برون شد . ليك كشتىهاشان غرق شده بودند و خود راه بازگشت نداشتند . نيز سهرك [ 1 ] را ديدند كه همهء راهها را بر مسلمانان بسته است . پس ، در آن گير و دار اردو زدند و در آن پناه گرفتند . عمر از كار علاء خبر شده بود و بدانست كه وى به آن سوى آب ، سپاه فرستاده است . از اين‌رو ، از چنان پيشامدى ، از پيش بيمناك بود . پس ، بر علاء سخت خشمگين شد و فرمان بر كنارىاش را بنوشت و براى وى فرستاد و بيمش داد . به وى دستورى داد كه از همهء كارها بر او گرانتر بود . به وى نوشت : - « با ياران زير فرمانت به سعد بپيوند ، كه سعد بر تو سالار است . »

--> [ ( 1 ) ] سهرك . اين نام در طبرى ( 5 : 2548 ) « شهرك » آمده است .